-
ببخشید یه سوالی موندش
یکشنبه 5 بهمن 1404 12:09
ببخشید یه سوالی موندش خب الآن همه چی درسته ؟ به وجدانت چی میخای بگی؟ یعنی وجدانم هست؟ الآن از هر کجای شهر بپرسی قصه ی ما رو می دونن نگو نمی دونی دروغ نگو باورم نمی شه هر روز صبح وقتی پنجره رو باز می کنم یه آفتاب سرد گونه هام یخ می زنه من نمی بخشم من نمی بخشم من نمی بخشم نه من نمی بخشم . ببخشید یه سوالی مونده فقط الآن...
-
برف بودم دوباره آب شدم
یکشنبه 7 دی 1404 16:34
دی رسید و سرود سرو رسید یاد بود و درود سرو رسید . قصه ای نو برای نسلی نو غزلی نو برای فصلی نو . روزگاری که من به حالت زار یخ و غمناک ایستاده کنار . مانده در پیچ وتاب دی ماه و برف و سرما و سوز در راه و . شده سرما برام مثل مزار خفتهام گوشه ای به حالت زار . باغبانی شکسته تیشه به دست شاعری مرده ، شهر مرده پرست . یخ...
-
کجای قافله بودی
شنبه 22 آذر 1404 16:03
کجای حادثه از من گرفت جانم را کجای معرکه از دست ها توانم را کجای مرثیه ها یادگار مرگ تو بود کجای قافیه ها باختم زبانم را کجای قافله بودی که ما نمی دیدیم که برده داغ تو بر باد دودمانم را کجای وسعت جغرافیاست بودن تو که بعد مرگ تو بستند دیدگانم را به شکل نقطه پرگار بودم اما شست فلک به چیدن تو چرخ کهکشانم را پر از ستاره...
-
پروانه ها امشاسپندان ها
چهارشنبه 12 آذر 1404 13:39
. پروانه ها امشاسپندان ها فراوان ها ای شاعران را سبزه زاران ها ای خاک ایران را هزاران ها پروانه ها مثل پری ها وقت باران ها آذر کمان ها مهر و آبان ها جوش و خروش ابرها را در زمستان ها این ماه را مهمان ما باشید امسال هم همچون زمان باستان یاران ما باشید امسال که خاک اهورا خاک مردان شهیدی که امسال که بعد از نبردی سخت با...
-
A new star appears
شنبه 8 آذر 1404 12:50
They brought Glarisha to Hodgen with all the trouble. The people of Hodgen are surprised that he is still alive. His burned, motionless body lies on a bed in one of Hodgen's houses. The news of Kansu's death spreads throughout the city. The townspeople gather around the house where Glarisha is being treated and talk....
-
خر خری در گوش انسان
سهشنبه 4 آذر 1404 11:23
از تو تنها رنج دوران داشته ام خاطرات تلخ زندان داشته ام از تو تنها قصه های دردناکم یادگار سنگ و سیمان داشته ام از تو تنها نامه های زهر دارت با وجود زخم پنهان داشته ام از تو تنها گریه های نانوشته مشق تکلیفی فراوان داشته ام از تو یک دلواپسی یک زخم کهنه از تو یک روح هراسان داشته ام از تو دنیای سیاه و مه گرفته از تو شهری...
-
با پول هایت
شنبه 1 آذر 1404 12:48
با پول هایت می توانی------------درگیر بازی هات باشی هم می توانی غم بسازی -----------هم می توانی شاد باشی . با پولهایت می توانی -----------در بند مشتی رنگ باشی عاشق شوی معشوق گردی ------------شاعر شوی فرهاد باشی . هر دشمنی را می توانی --------------با پولهایت دوست سازی هر بنده ای را می توانی ---------------با خنده ای...
-
مقایسه دستگاه عروضی دکتر خانلری با روش سنتی قسمت اول
دوشنبه 26 آبان 1404 13:48
فعولن فعولن فعولن فعول خُشاوا، خُشاوا، خُشاوا، خُشاو مثال 1 بوستان سعدی: شنیدم که لقمان سیه فام بود مثال 2 شاهنامه فردوسی : بنام خداوند جان و خرد . . مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل نَوا آوا، نَوا آوا، نَوا آوا، نَوا آو مثال 1 دوبیتی باباطاهر : دوزلفونت بود تار ربابم مثال 2 غزل مولانا : بیا تا قدر یکدیگر بدانیم . . فاعلاتن...
-
The guest of the rocks and the blades
چهارشنبه 14 آبان 1404 12:01
The morning breeze blows into the trunk of an old tree. Glarisha has disturbing dreams. The shadows of the trees begin to move. A gust of wind shakes the branches with ferocious speed, and several angry people emerge from the branches of the trees and surround Glarisha. -You are evil. You are evil for the future of...
-
هر سال آبان ماه
پنجشنبه 1 آبان 1404 20:16
هر سال آبان ماه که از راه می آید به یاد عشق می افتم به یاد صخره های مهر به یاد شعر می افتم به یاد سنگ یاقوت و به یاد دفتر سرخم که هر شب شامگاهان را مرا با واژه های رمز و راز آلود مرا با سازهای سرد پاییزی شبی از بین دریایی سرور انگیز شبی از بین صحرا ها شبی از آسمانی پر ستاره که همچون کژدمی مرموز پنهان گشته تا شاید کنار...
-
"این چه شوریست که در دور قمر میبینم؟"
یکشنبه 16 شهریور 1404 12:01
. "این چه شوریست که در دور قمر میبینم؟" طرف غرب زمین فتنه و شر می بینم تو از آن سرخی در خون . اثر می بینی من از آن کودک در خون . اثر می بینم تو <شده دوره ی ایام به سر> می بینی من <شده دوره ی ابلیس به سر> می بینم تو بدی را طرف خلق و بشر میبینی من بدی را طرف غرب بشر می بینم تو تمام کره را زیر و زبر...
-
شیطان پلید پست با ساز ترامپت
چهارشنبه 28 خرداد 1404 15:21
شیطان پلید پست با ساز ترامپت شعر مرگ آدمی را آشکارا مست نقشه ها در سینه دارد ابلیس آرزوها در سینه دارد ابلیس و شیطان شدگان از بنی آدم برای او هورا میکشند آنکس که گوهر آدمیش می میرد در قلب سیاهش چنین زمزمه می کند: من نباشم میخواهم جهان نباشد محمدحسین داودی۲۸ خرداد ۱۴۰۴
-
بهار شهر ما با شادی اومد
دوشنبه 4 فروردین 1404 12:32
بهار شهر ما با شادی اومد که ناز اومد که با آبادی اومد من از بارون سراغت رو گرفتم صدا زد مژده ی آزادی اومد بهار بلبلان ساز است و آواز که می بارد به بستان نغمه ی ساز بهار ما ولی سوز است و دلسوز که می سوزد درونم شوق پرواز دوبیتی خواندی و من هم مفاعیل بیا این باغ ما این داس و این بیل برای هرکسی یک گل بکاریم که آهنگر بداند...
-
Gaza in fire
پنجشنبه 20 دی 1403 13:08
I’m Gaza in fire—————-you are Mecca in grief I’m the end of the world——you are the end of the stories . I’m Gaza، bloody heart——you are Mecca, clipped wings The steel headed devil–rest a moment . Then, the tongues sealed—Then, the eyes cloudy Then, the ears are deaf—-Then, the Man is fallen . Silent as my...
-
من غزّه ای در آتشم
شنبه 19 آبان 1403 12:39
من غزّه ای در آتشم ، تو مکّه ای در ماتمی من آخر دنیا شدم ، تو قصه ها را خاتمی . من غزّه ای خونین جگر ، تو مکّه ای بُبریده پر اهریمن پولاد سر ، خندان بیاساید دمی . آنگه زبان ها مُهر ها ، وانگه به چشمان ابرها وقت نفیر گوش ها ، وقت سقوط آدمی . آرام چون اسرار من ، این شهر بی آزار من تاریخ را رد می شود ، شاید هویدا رستمی ....
-
تو درک واژه ی شب را نداری
شنبه 12 آبان 1403 12:26
برای گفتن تو عاشقانه لازم نیست برای رنج و تباهی ترانه لازم نیست . از این عروض غزل گوش ما پر است برو صدای عشق تو در این زمانه لازم نیست . که بازحادثه ای با ردیف وقافیه ای ولی برای هنر این بهانه لازم نیست . تو درک واژه ی شب را نداری و پس هیچ به چشم تو قلم جاودانه لازم نیست . تو کوچکی و بزرگی مرام ماست برو به زعم ما قلم...
-
اولین مساله این است
یکشنبه 6 آبان 1403 09:07
سرآغاز فلسفه و اولین مساله "مطابقت شناخت با واقعیت خارجی" می باشد . فلسفه از گزاره ای شروع می شود که به هیچ وجه قابل اختلاف نباشد . بسیاری از مباحث در عین حالی که بسیار روشن و بدیهی هستند ، مفاد بیشتر منازعات فلسفی هستند . مثلاً همه می دانیم که مفهوم وجود با واقعیت وجود تفاوت دارد ، اما وقتی از کلمه وجود...
-
با واژه های وحشی از بندگی مگویید
شنبه 28 مهر 1403 13:38
پائیز برگ ریزان نسل بهاری من اندوهگین و تنها فصل نداری من . با واژه های وحشی از بندگی مگویید با کرکسان چه حاجت شعر قناری من . عهدی که واژه با ما عهدی که بسته بودیم آری قرار این بود تا بی قراری من . ما کشتگان مهریم در صبح دیر سعدی از شب پرستی تو تا روزه داری من . من شیر پنجشیرم با صدهزار طالب میجنگم و نیامد یاری به...
-
کران مستی
پنجشنبه 19 مهر 1403 11:05
ای که در تنگنای غربت من ساختی یادمان پستی خویش باز با انحنای دفتر من بسته دیدی کران مستی خویش دست آخر برنده من بودم پوچ کردی تمام هستی خویش انتهای ستمگران درد است انتهای جهان پرستی خویش بعد خود شیونی نخواهی دید سربنه شیون دودستی خویش هرچه من هی کتاب تازه و تر هر چه تو هی فشار و خستی خویش وقت تکرار شعرِ کهنه ی توست...
-
ملخ های امسال پیدایشان نیست
چهارشنبه 18 مهر 1403 10:36
ملخ های امسال پیدایشان نیست ضعیفان مسکین گدایان گندم . ملخ های خشک استخوان سربرهنه گرفتار پوتین رهوار مردم . که هرساله با سوز و سرمای پاییز بمیرند و مدفون درانبوه شب گم . به جرم رسیدن به دنیای انسان که دیریست می بوده دنیای گژدم . بپرسند افسوس اینجا خدا بود! و اکنون جهان پرشدست از تلاطم؟ . بنالند از موطن خویش و افسوس...
-
چرا بوی اسپند را دوست دارم؟
یکشنبه 15 مهر 1403 13:40
چرا بوی اسپند را دوست دارم؟ که خاک است خوانش . و همواره پاک است و پر میشود بیشه از بویش اما هلاک است . این بیشه دیگر هلاک است از ایجاز و ارزانی اش در شگفتم نه برگی برای دریدن نه خاری از اعجاز او در بیابان بگویم نه گنجی نهان دارد از خود نه باری که یک نکته در ویژگی های آن نیست درون و برون هر چه باشد همین است و این است...
-
جوراب من کجاست؟
پنجشنبه 12 مهر 1403 11:46
جوراب من کجاست ؟ جوراب های من جوراب پاره ام ، بیتاب های من خوابم زدود و شست ، مضرابهای من بارانِ اشک من ، سیلاب های من چون مرغکی اسیر ، ازبخت مرده ام شبواژه های سرد ، میراث برده ام سرگشته عقل خویش ، بر مِی سپرده ام سوگند می خورم ، من می نخورده ام جوراب من کجاست؟ ، اینجا مجال نیست در فرض مستی ام ، جای سوال نیست این فرض...
-
غصه منو نخور
چهارشنبه 11 مهر 1403 10:27
غصه منو نخور هر چی بشه روزای تلخ بهارو دوست دارم می دونم خیلی غریبی نگو نه آخه من تنهاییارو دوست دارم . ای بابا گریه نکن دلم گرفت می دونم چطور روزارو بشمارم بابا انصافتو شکر آی زمونه من باید ثانیه ها رو بشمارم ؟ . این روزا هر کسی با یه خاطره توی دنیای وجودش می پره می خوای از آبیا من دل بِکَنَم می دونی زنده نبودن بهتره...
-
کنکور 1381
سهشنبه 10 مهر 1403 11:54
کنکور 1381 . کنکوری که سوالات 24 ساعت قبل از کنکور به قیمت های مختلف فروخته می شد (البته سال های بعد هم همین قضیه تکرار شد) به من هم پیشنهاد کردند . 500تومن می خواستند به هر دلیل نخریدم . اما دوستانم خریدند و نتیجه گرفتند . این شعر هم یادگاری از چند روز قبل از کنکور سال1381 می باشد برای خودم پختگی شعر خیلی جالب است...
-
کشتی جنون زده ی شب
دوشنبه 9 مهر 1403 09:57
تمام درد زمین یادگار خستگی من هجوم سرد زمان موسم شکستگی من سراب تلخ جنون ابتدای بی کسی تو حصار زرد خزان اوج دلگسستگی من تمام خشم زمین جرم دل نبستگی تو تمام درد زمان مزد دلشکستگی من حضور توست دراین کشتی جنون زده ی شب که گشته شعرِ شب من به گل نشستگی من نشسته ظلمت محض تودر یگانگی غم که گشته ظلمت وغم همدم دودستگی من ببین...
-
جیرجیرک
پنجشنبه 5 مهر 1403 14:41
جیرجیرک بس کن این آواز تکراری بس کن این افسون هشیاری را نعره ی آهن نعره ی انسان قصه ی فریاد بی پایان غصه ی نان غصه ی صدها هزاران چیزدیگر غصه ی فردا برای شبنشینان کافی ست چشمهای مردمان آکنده از نقاشی ست گوشه ای تنها زچشم خلق پنهان گشته ای ازچه؟ قصه می خوانی برای که؟ کیست گوش خود سپارد تا تو بنشینی بخوانی قصه هایت را...
-
رویاگر
سهشنبه 27 شهریور 1403 12:49
خرچنگ خفته ای کف مردابم با تو هوای رقص عیان دارم تو ماهی زلال کف چشمه من سحر عشق و شعر جوان دارم خرچنگ از نگاه تو در شعرت یک واژه ی سیاه پر از درد است من با همین سیاهی تو امشب یک آستین غزل به میان دارم سیلاب های وحشی نسل تو ما را به شهر حادثه آوردند باکی از آب مرده ی صحرا نیست من را که زخمهای چنان دارم از آبی زلال نمی...
-
اگر آنروز
پنجشنبه 9 فروردین 1403 13:29
اگر آنروز شعرم را نمی خواندی اگر آنروز شعرم را رها از هرچه در دنیا نمی خواندی اگر آنروز سوی خود مرا تنها نمی خواندی اگر آنروز اگرهای مرا اما نمی خواندی اگر آنروز چشم و گوش شعر کولی ام را وا نمی کردی اگر آنروز پشت دفتر سرخ مرا امضا نمی کردی اگر نیرنگ شومت را زمن حاشا نمی کردی اگر هرگز دروغت را میان شعرهایم جا نمی کردی...
-
گلهای بازرانی
پنجشنبه 23 آذر 1402 11:26
گلهای بازرانی دنیایی از خدا همواره برلب اند غزل هایی از خدا گلهای ساده در دل فرهنگ سادگی از بازماندگان اهورایی از خدا در دشتشان هنوز به میراث مانده است یک شاهکار ناب تماشایی از خدا از بازماندگان دل آسوده از زمین در آرزوی یک دل دریایی از خدا رنج هزار حادثه در خود نهفته و در انتظار قصه و لالایی از خدا پاییز دردخیز به...
-
نارنج و ترنج
چهارشنبه 24 خرداد 1402 12:40
یک شب از سوز و تب اسفند ماه تازه نارنجی به قصری یافت راه هاج و واج از رنگ ها و نقش ها در میان پرده ها و فرش ها دید نقشی در نکورویی یکیست گفت ای زیباترین نام تو چیست؟ گفت نام من ترنج است ای جوان ن ام من در رنج اندامم نهان گشت نارنج از جوابش در شگفت خنده کرد انگشت بر دندان گرفت ای به عمرت صبح و شب نابرده رنج نام من...
-
اسیر تیغ گناه
دوشنبه 24 مرداد 1401 09:50
اسیر تیغ گناه و نگاه پرآهم "که سیب چشم تو دیگر نموده گمراهم" درعمق سینه ی زنجیرهای پربرقت "دچار نیمه شب و سایه های بیگاهم" حضور توست درین قلعه ی نفس گیرم تو ایستادی و من مات قلعه و شاهم و تیر آهوی چشمت پلنگ چشم مرا نشانه رفته و من آه . تشنه ی ماهم نهنگ حادثه ای طعمه کرده بختم را هزار قافله هم رفت و...
-
ناقوس ها
شنبه 17 اردیبهشت 1401 10:07
ناقوس ها دوباره فریاد می کنند یک انسان دیگر یک خاندان دیگر سیاه شدند جهان برای انسان سیاه شده است مثل جهان شاعران که سالیان سال است در غم انسان "ناقوس ها برای که به صدا درمی آیند؟" شعر از : محمدحسین داودی
-
گویی به محرابم دری
چهارشنبه 8 خرداد 1398 21:05
چشمت چو دیدم گوهری گشتم لبالب مشتری گشتی بدین غارتگری جانا چرا افسونگری آتش به ایمانم زنی بر بام انسانم شوی پیدا و پنهانم کنی هر شب گریبانم دری هردم به باغ خاطرت در بند چشم ساحرت پُر دُر چو دیدم هر برت گفتم چرا بی پیکری دستم به دامن پرگهر سرسوی دامن بی خبر مست و ملول و دیو سر از هر دری صدها بری خو کرده با شیدای من خون...
-
پروانه ها
پنجشنبه 2 خرداد 1398 15:21
پروانه ها ای میهمانان سرور انگیز ای میهمانانی که باران را برای مردمان سالها در حسرت باران باز ارمغان آورده اید و شوکت را امید و عشق و برکت را فراوان شو فراوان شو فراوان تا از انبوهت دشمنان سرزمین من بهراسند دامنت به دور دست ها بگستران برو به گوش دشمنان سرزمین ما رسان که سرزمین سام و زال و نیرمان گردنکشان را زورگویان...
-
گلاریشا قسمت اول
جمعه 20 اردیبهشت 1398 16:26
ستاره شناسان بر این باورند که زحل ، سیاره ای است که حلقه های گسترده ای از یخ و سنگ ریزه به دور آن در حال چرخش است . اما ماهیت واقعی این سیاره حلقه دار ، در خارج از منطق ماده و قراردادهای چشم آدمی ، جهان پهناوری مملو از جن های کوچک و بزرگ می باشد ، که در شهر ها و روستاهای خود زندگی می کنند . شهر ها و روستاهایی که در...