ببخشید یه سوالی موندش
خب الآن همه چی درسته ؟
به وجدانت چی میخای بگی؟
یعنی وجدانم هست؟
الآن از هر کجای شهر بپرسی
قصه ی ما رو می دونن
نگو نمی دونی دروغ نگو
باورم نمی شه
هر روز صبح وقتی
پنجره رو باز می کنم
یه آفتاب سرد
گونه هام یخ می زنه
من نمی بخشم
من نمی بخشم
من نمی بخشم
نه من نمی بخشم
.
ببخشید یه سوالی مونده فقط
الآن اینطور درسته ؟
جواب خدا رو چی می خوای بدی؟
یعنی خدا هم هست؟
الآن از هر کجای شهر بپرسی
ما دو تا رو میشناسن
نگو اینجوری نی دروغ نگو
باورم نمی شه
هر روز صبح وقتی
پنجره رو باز می کنم
یه باد سرد و غمگین
بین موهام تکون می خورن
من نمی بخشم
من نمی بخشم
من نمی بخشم
نه من نمی بخشم
.
ببخشید یه سوالی مونده واسم
دیگه همه چی درسته ؟
جواب مردمو چی می خوای بدی؟
یعنی اصلا ً مردمم هستن؟
الآن از هر کجای شهر بپرسی
قصه ی ما رو می دونن
نگو اینطوری نی دروغ نگو
باورم نمی شه
هرروز صبح وقتی
پنجره رو باز می کنم
تنها توو اتاقم
شعرای سرد میپیچن
من نمی بخشم
من نمی بخشم
من نمی بخشم
نه من نمی بخشم
.
.
ترانه سرا : محمدحسین داودی
دی رسید و سرود سرو رسید یاد بود و درود سرو رسید . قصه ای نو برای نسلی نو غزلی نو برای فصلی نو . روزگاری که من به حالت زار یخ و غمناک ایستاده کنار . مانده در پیچ وتاب دی ماه و برف و سرما و سوز در راه و . شده سرما برام مثل مزار خفتهام گوشه ای به حالت زار . باغبانی شکسته تیشه به دست شاعری مرده ، شهر مرده پرست . یخ خروارها سکوت به لب مثل آن دفتر خرابه ی شب . خیره ام با سوال می نگرم به افق در خیال می نگرم . ناگهان قصّه ای عجیب رسید غزل و قطعه ای غریب رسید . قصه ای نو برای نسلی نو غزلی نو برای فصلی نو . ترکی امّا به فارسی به دری این غزل را به لهجه ی پدری . "آب شو آب ، (آبِ) جاری شو پیچ و تابی بخور بهاری شو" . برف بودم دوباره آب شدم شبنمی پیش آفتاب شدم . شعله ای بر نخ سرود شدم آتش عشق در وجود شدم . . تقدیمی بمناسبت سالروز میلاد استاد عظیم سرو دلیر با الهام و تضمین از شعر ایشان با عنوان "آب شو آب
کجای حادثه از من گرفت جانم را
کجای معرکه از دست ها توانم را
کجای مرثیه ها یادگار مرگ تو بود
کجای قافیه ها باختم زبانم را
کجای قافله بودی که ما نمی دیدیم
که برده داغ تو بر باد دودمانم را
کجای وسعت جغرافیاست بودن تو
که بعد مرگ تو بستند دیدگانم را
به شکل نقطه پرگار بودم اما شست
فلک به چیدن تو چرخ کهکشانم را
پر از ستاره شدی شعر ما نمی شنوی
پر از ترانه ی شب کرده ای جهانم را
حضور توست در این بی قرار مبهم شب
پر از طراوت شب کرده آسمانم را
.
شعر از محمدحسین داودی
.
پروانه ها
امشاسپندان ها فراوان ها
ای شاعران را سبزه زاران ها
ای خاک ایران را هزاران ها
ادامه مطلب ...
They brought Glarisha to Hodgen with all the trouble.
The people of Hodgen are surprised that he is still alive.
His burned, motionless body lies on a bed in one of Hodgen's houses.
The news of Kansu's death spreads throughout the city.
The townspeople gather around the house where Glarisha is being treated and talk.
- Kansu has worked hard for this poor city. We will never forget his efforts.
از تو تنها رنج دوران داشته ام
خاطرات تلخ زندان داشته ام
از تو تنها قصه های دردناکم
یادگار سنگ و سیمان داشته ام
ادامه مطلب ...
با پول هایت می توانی------------درگیر بازی هات باشی
هم می توانی غم بسازی -----------هم می توانی شاد باشی
.
با پولهایت می توانی -----------در بند مشتی رنگ باشی
عاشق شوی معشوق گردی ------------شاعر شوی فرهاد باشی
.
هر دشمنی را می توانی --------------با پولهایت دوست سازی
هر بنده ای را می توانی ---------------با خنده ای آزاد باشی
.
تو می توانی قلب ها را ---------------تو می توانی واژه ها را
قاضی و شاکی را خدا را -------------آقا شوی استاد باشی
.
روح مرا امّا امّا -----------------------با پولهای بی شمارت
هر گز نخواهی یافت هرگز-------------بندم کشی صیاد باشی
.
.
شعر از : محمدحسین داودی
فعولن فعولن فعولن فعول
خُشاوا، خُشاوا، خُشاوا، خُشاو
مثال 1 بوستان سعدی: شنیدم که لقمان سیه فام بود
مثال 2 شاهنامه فردوسی : بنام خداوند جان و خرد
.
ادامه مطلب ...
Glarisha has disturbing dreams. The shadows of the trees begin to move.
A gust of wind shakes the branches with ferocious speed, and several angry people emerge from the branches of the trees and surround Glarisha.
-You are evil. You are evil for the future of the world, go back to where you were. Cursed youth.
هر سال آبان ماه که
از راه می آید
به یاد عشق می افتم
به یاد صخره های مهر
به یاد شعر می افتم
.
"این چه شوریست که در دور قمر میبینم؟"
طرف غرب زمین فتنه و شر می بینم
تو از آن سرخی در خون . اثر می بینی
من از آن کودک در خون . اثر می بینم
شیطان پلید پست
با ساز ترامپت
شعر مرگ آدمی را
آشکارا مست
نقشه ها در سینه دارد ابلیس
آرزوها در سینه دارد ابلیس ادامه مطلب ...
بهار شهر ما با شادی اومد
که ناز اومد که با آبادی اومد
من از بارون سراغت رو گرفتم
صدا زد مژده ی آزادی اومد
ادامه مطلب ...
من غزّه ای در آتشم ، تو مکّه ای در ماتمی
من آخر دنیا شدم ، تو قصه ها را خاتمی
.
من غزّه ای خونین جگر ، تو مکّه ای بُبریده پر
اهریمن پولاد سر ، خندان بیاساید دمی
.
آنگه زبان ها مُهر ها ، وانگه به چشمان ابرها
وقت نفیر گوش ها ، وقت سقوط آدمی